هر چه در حاشیه بود گذاشته بودم و راهی شده بودم.
پرواز تاخیر خورده بود و ما همه در نمازخانه ی فرودگاه به استحراحت بودیم. کنار خانم سرهنگ نشسته بودم، زینب هم یه کناری نشسته بود و داشت اریضه می نوشت تا به کربلا که رسیدیم و نهر علقمه... زن داداشِ مهربان هم مشغول نی نی داری شده بود(پوشک بچه رو عوض کنه تا حداقل سه-چهار ساعتی راحت باشه).
خانم سرهنگ داشت آروم آروم
برچسب:
نویسنده: آدرین اسدی
تاريخ: پنجشنبه
3 خرداد
1397 ساعت: 21:15